مرور خاطرات

وقتی دخترک مهمون وجودم بود به تشویق باباش یه وبلاگ ساختم تا از روزای انتظارم و بعد اون بنویسم. اختلافاتمون که بالا گرفت دیگه دست و دلم به نوشتن تو اون وبلاگ نرفت. مخصوصاً که بعضی از خواننده هاش من رو از نزدیک میشناختن و نمی خواستم چیزی از مشکلم بدونن.

دیروز ناخوداگاه بعد مدتها رفتم سراغ اون وبلاگ. دلم براش تنگ شده بود ولی در عین حال توش غریبی می کردم. فعلاً گذاشتم همون طور بمونه. شاید یه روزی دوباره برم سراغش و دوباره توش از دخترک بنویسم.

 

یادم میاد اوایل ازدواجمون شروع کرده بودم به وبلاگ خونی و وبلاگی رو می خوندم که نویسنده اش با همسرش مشکل داشت. خیلی وقتا دلم می گرفت و همسر همیشه بابت خوندن اون وبلاگ دعوام می کرد. اون وقتا زندگیه عاشقانه ای داشتیم و حتی به مخیله ام هم خطور نمی کرد که یک سال بعدش حکایت زندگیه من بشه مثل روزگار اون بنده خدا و حتی بیشتر از اون هم پیش بره. 

همیشه تصور من از آینده ، داشتن یه زندگیه عاشقانه با همسرم بود. زندگی ای که الگوی بچه هامون بشه و همیشه پیریمون را با هم و در کنار هم تصور می کردم. گاهی اینقد پیش میرفتم که تصور می کردم وقتی بچه هامون بزرگ بشن و برن سراغ زندگیشون ما مثل جوونیهامون شروع می کنیم به رفتن مسافرتا و گردشای دونفره و عاشقونه. وقتی با همسر آشنا شدم دیدم اونم همین رو می خواد و علاقه ای نسبت بهش حس می کردم که تصور می کردم این آینده با اون شدنیه. 

ولی آدم نمی دونه تقدیر براش چه بازیهایی تو آستین داره.

وا؟!!! چیه مادرجون؟ این چه قیافه ایه که بخودت گرفتی؟ جمع کن اون لبای آویزونتو. جمع کردی؟ آفرین حالا شد.

اینا رو نگفتم که غصه بخوریم که. فقط داشتم گذشته رو مرور می کردم. تازه مگه من چند سالمه؟ کی گفته همه چیز تموم شده؟ ها؟

ولی وای به حال اون نیمه ی گم شده و همراه روزای پیریم. مگه دستم بهش نرسهابرونیشخند

/ 5 نظر / 26 بازدید
وحید53

برای وامونده ی امزوز فرقی نداره که فردا تقدیر چی سر رهش بزاره))

ستاره بی ستاره

سلام. خوندمت. متاسفم برات. متاسف برای زندگی هایی که دوام نمیارن. متاسف برای عشقهایی که عاشقانه به آخر نمی رسن. البته نمی شه گفت شاید هم ختم به خیر بشه...برات خوشبختی آرزو می کنم. تا چش بزنی دختری بزرگ شده. اونم خوشبخت شه الهی...

ستاره بی ستاره

سلام. خوندمت. متاسفم برات. متاسف برای زندگی هایی که دوام نمیارن. متاسف برای عشقهایی که عاشقانه به آخر نمی رسن. البته نمی شه گفت شاید هم ختم به خیر بشه...برات خوشبختی آرزو می کنم. تا چش بزنی دختری بزرگ شده. اونم خوشبخت شه الهی...

فرزانه

عزیزم...خوشحالم که غصه نمیخوری... همیشه بخند تا دختر گلت با دیدن لبخند تو اذیت نشه

سیمرغ

آفرین... خوشم میاد که عین یه کوه سر راه همه این مشکلات ایستادی.... روزهای خوب میان.. خیلی زودتر از اونچه فکرشونو کنی گلم [ماچ]