من و بی خوابی و ...

دخترک کنارم خوابیده و من از عطر تنش مستم ولی خواب به سراغم نمیاد. ذهنم خسته ست و من خسته تر از اون ولی هیچکدوم تسلیم نمیشیم. نه اون دست از فکر کردن و آشفتگی بر میداره، نه من. روزهای عجیبی رو میگذرونم. نه که اتفاق خاصی افتاده باشه. اصلاً بی دلیل بودن حالات روحیمه که عجیبش کرده. بعد چند روز عصبانیت شدید یا به قول خودم هاپویی رفتم تو فاز افسردگی. دلم گرفته. دلم گریه می خواد ولی چون دلیلش جور نمیشه موندم تو رودربایستی و هی این بغض رو قورت میدم.

با خودم میگم چته مادرجون؟ مگه همینو نمی خواستی؟ حالا تو آرومی و اون داغون. ولی می بینم که حالا دیگه این آرومم نمی کنه. 

بابای دخترک رو می گم. همون که با رفتنش دنیام رو ویرون کرد. وقتی دیگه منو نخواست دلم شکست و آرزو کردم ببینم روزی رو که حسرت با من بودن رو بخوره. آرزو کردم به خاک سیاه بشینه. حالا شرایطش به اون بدی ها هم نیست ولی در همین حدش هم غمگینم می کنه. آخه هنوز بابای دخترکه

می دونم باز از این شاخه به اون شاخه پریدم. انگار جناب خواب با اسب سفید از راه رسیدن و قراره بالاخره منو با خودشون ببرن. ذهن محترم هم آلارم دادن و اعلام می فرمایند لالا دارن. خب من که یه ساعته دارم بهت میگم بگیر بخواب بذار منم بخوابم. گرفتار شدیما

خوابهای خوب ببینین...

پی نوشت: این پرشین بلاگ محترم هم که تازگیا همه تاریخا و ساعتا رو قاطی می کنه. ساعت 2:50 بعد از نصفه شبه اونوقت ایشون ساعت انتشار مطلب رو زده لنگ ظهرتعجب

/ 2 نظر / 71 بازدید
پاییز

سلام-خیلی اشفته و افسرده بودید تو این پست و با اونی که من ازتون میشناختم خیلی فاصله دارید.البته طبیعیه و کسی تا جای شما نباشه نمیتونه حال شما را درک کنه.اما مطمئن باشید تصمیم درستی گرفتید.مطمئن باشید اینی که الان هستید با همه افسردگی هاش و همه ناراحتی هاش و همه دلتنگی هاش خیلی بهتر از اونیه که بودید با همه اون افسردگی ها، دلزدگی ها حرص خوردن و کتک خوردن و .... .مطمئن باشید اینده تون روشن تر شده با این تصمیم و هر روز برای خهودتون بنویسید و تکرار کنید دیگه به اون زندگی بر نخواهید گشت .مطمئن باشید یه روزی اون میاد و التماس میکنه از الان برای اون روز خودتونو اماده کنید و البته به خودتون عهد ببنیدید حواستون باشه گرفتارش نشید دوباره...

شکیبا

سلام وبلاگتون رو خوندم خواستم بگم چقد تلخ و سرده ولی دیدم آدما رو نمیشه قضاوت کرد دعا میکنم وزن شادی زندگیت روز به روز بیشتر بشه البته خود آدم هم باید تلاش کنه یه پیشنهادم میدم تو وبلاگتم یکم از اون کودک درونت رو رها کن[چشمک]