پراکنده نوشت

دیروز با یه دوستی صحبت می کردم که تازه آشنا شدیم و هنوز منو زیاد نمیشناسه. نشسته بودم و داشتم عیب و ایرادام رو می ریختم رو دایره. یهو برگشت و گفت پشت این رفتارات چیزی قایم کردی؟

خب من تازگیا تو محیط بیرون شخصیت شاد و تا حدی شلوغ دارم. یعنی کودک درونم رو ول کردم که شیطونی کنه و حالش رو ببره.

این حرف دوستم منو به فکر فروبرد. دیدم حق داره. قبلاَ تو یه پستی از خود غمگینم گفته بودم. دیدم اون خود غمگین هنوز هم هست ولی من بهش توجه نمی کنم. یعنی وجودش رو نادیده می گیرم. اونوقت خود عصبانیه که خودش رو نشون میده. نمی دونم، شاید خود عصبانی خواهر خود غمگینه و داره از حق اون دفاع می کنه که گاهی اینطور مهارم رو به دست می گیره. 

یه زمانی، اونوقتا که وقتی میومدم خونه، خود غمگین تنها خود وجودم میشد به این نتیجه رسیدم که بیشتر از این تحملش رو ندارم. نمی تونستم بار غمش رو به دوش بکشم. هضمش هم نمی تونستم بکنم. این شد که ازش خواستم یه کم تنهام بذاره. بهش گفتم به وقتش میام سراغش و دردهاشو درمون می کنم. 

بعد اینقد خودمو غرق روزمرگی کردم که اونو غمهاشو از یاد بردم.

حالا هرچند وقت یه بار سایه اش رو وجودم می افته، یا خود عصبانی میاد و پا می کوبه و بی دلیل گردن کشی می کنه. مثل بچه ی لجبازی که زبون آدمیزاد هم سرش نمیشه.

نمی دونم الآن تواناییش رو دارم که برم دست خود غمگین رو بگیرم و بغلش کنم؟ موهاشو نوازش کنم و بگم غصه نخور، گذشته ی تلخمون رو بسپر به باد و بیا با هم منتظر آینده ی شیرین باشیم؟ هنوز از این می ترسم که اگه برم سراغش جای اینکه من بیارمش سمت روشنایی اون من رو ببره به سمت تاریکی.

حالا همه ی اینا به کنار. به نظر شما من یک انسان چند شخصیتی هستم آیا؟

/ 4 نظر / 44 بازدید
k

فدای دلت بشم

فرزانه

همیشه معتقدم آنهایی که (مثل خودم) تو اجتماع شاد و هیجان‌زده دیده میشن اونی نیستن که دیده میشن...پشت آون صورت یک دنیا غم و تنهایی رو به یدک میکشن و سعی میکنن پنهان کنن...کافیه یکی تو این وسط پیدا بشه و بپرسه: هی فلانی خوبی؟؟؟ و آون شخص شاد هق هق گریه سر بده...

هیچ کدوم مهم نیست. مهم اینه که انسان هر از گاهی یکی از وجوه شخصیتیش برجسته میشه. رجوع کنید به نرم افزار بایوریتم

آوا

ادمها ازاد اند هر طور دوست دارن فکر کنن به نظرم بهتر کمی فقط به خودمون فکر کنیم همین نگران قضاوت بقیه نباش